تبلیغات
HUSH TI BI EN - شعر نو

HUSH TI BI EN

Every thing is Nothing

شعر نو

غمی غمناک
شب سردی است، و من افسرده
راه دوری است، و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده


می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غمها


فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی


نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چقدر تاریک است


خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟


مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من، لیک غمی غمناک است

 

حرف ها دارم
با تو ای مرغی كه می خوانی نهان از چشم
و زمان را با صدایت می گشایی !
چه ترا دردی است
كز نهان خلوت خود می زنی آوا
و نشاط زندگی را از كف من می ربایی؟

در كجا هستی نهان ای مرغ !
زیر تور سبزه های تر
یا درون شاخه های شوق ؟
می پری از روی چشم سبز یك مرداب
یا كه می شویی كنار چشمه ادارك بال و پر ؟
هر كجا هستی ، بگو با من .
روی جاده نقش پایی نیست از دشمن.
آفتابی شو!
رعد دیگر پا نمی كوبد به بام ابر.
مار برق از لانه اش بیرون نمی آید.
و نمی غلتد دگر زنجیر طوفان بر تن صحرا.
روز خاموش است، آرام است.
از چه دیگر می كنی پروا؟

 



[ سه شنبه 27 دی 1390 ] [ 03:03 بعد از ظهر ] [ hannaneh - ] [ نظرات() ]